آریاآریا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

نی نی خوشگله

به دنیا اومدن پسر یکی یدونم

جون پیشم بود بابایی برد خونه که استراحت کنه مادر جون پیشم موند.بعد ساعت ۸اینا مامان جون دوباره اومدو شبو موند.خیلی خوشحال بودم که سالم به دنیا اومدیو پیشم بودی.فردا هم تا ظهر ترخیص طول کشید.از صبح هم مادر جون اومده بود.ساعت ۲بالاخره مرخصمون کردن.وقتی خونه رسیدیم اقا جون خروس خریده بود(پول گوسفندو دادیم خیریه().مامانی فعلا بسه.تو خوابی.منم برم یکم استراحت کنم.
9 فروردين 1393

به دنیا اومدن پسر یکی یدونم

اریا جونم میخوام روز به دنیا اومدنتو بگم. فدات شم روز جمعه که قرار بود برا عمل برم.شبش نه بابایی نه من نه مامان جون نه مادر جون اینا نتونستیم بخوابیم.صبح هم قرار بود ساعت ۶:۳۰بیمارستان باشیم.ساعت ۶منو بابایی و مامان جونو بابا حونو اقا جونو مادر جونو دایی جونو عمو جونو عمه جونو خالم با پسر خالم رفتیم بیمارستان که حراست بیمارستان گفت دیگه کسی تو خونتون نمونده که نیان ما هم به شوخی گفتیم تو راهن دارن میان.بابایی رفت پذیرش و حسابداری.منم با مامانجونو مادر جونو خالم رفتیم بالا.کسیرو راه ندادن فقط مامان جون اومد.گفتن بشین تا نوبت بشه.بعد دیدم دکترم زنگ زد که نگینو چرا نمیفرستین بیاد که پرستاره به دروغ گفت که دیر اومده میخوایم حاظرش کنیم الان.به...
8 فروردين 1393
1